همايش بزرگداشت تاج الشعراي ادبيات مراثي كشور در 26 آبان ماه سالجاري به منظور بازشناسي آثار و شخصيت مرحوم عباسقلي يحيوي و تاثيرگذاري اشعار يحيوي در ادبيات مرثيه معاصر در اردبيل برگزار مي شود. به گزارش دبيرخانه همايش، گردآوري اشعار برگزيده عباسقلي يحيوي در يك ديوان به نام «ابدي حماسه لر»، تهيه و چاپ مجموعه آثار برگزيده همايش تحت عنوان«يادنامه»، تهيه فيلم «غارت» بر اساس اثری از مرحوم يحيوي به نام «غارت» و نصب تنديس مرحوم يحيوي در يكي از ميادين اردبيل به عنوان سرفصل برنامه هاي اصلي اين همايش است.
در تمامت ادبيات آذربايجان و شيعه، حادثه كربلا موضوع انواع ادبي گوناگوني بوده است. از قرن دوم هجري به بعد اكثر آثار ادبي در حوزه ادبيات شيعي آذربايجان به نوعي متاثر از اين موضوع بوده اند. ظاهرا نخستين مجموعه مدون شعري، «شهدا نامه» نشاط اردبيلي است كه در زمان شاه تهماسب اول سروده شده است. ادبيات مرثيه در سده هاي بعدي نيز در «حديقه السعدا»ي فضولي، «سحاب الدّموع» نخجواني،«كنز المصائب» قمري و سروده هاي راجي تبريزي، دخيل مراغه اي، كريم صافي، ميرزا علي لعلي، دلريش، ذهني ، ذهني زاده، هندي و صحاف اوج مي گيرد و در سادگي و رواني نقل روايات و شرح حال اشخاص در سروده هاي تاج الشعرا به نهايت بلاغت و شيوايي خود مي رسد.

يك سال از روزي كه با مسعود خداحافظي كردم مي گذرد. يك روز تلخ. همه آمده بودند. نقطه مشتركي به نام «غم مسعود » آنجا همه دلها را بهم نزديك مي كرد.با خودم فکر می کنم چرا بودن اش به سنگینی نبودنش نبود؟
امروز يك سال از آخرين ديدارمان مي گذرد. روزهايي كه دلم براي مسعود و يك روزنامه نگار محجوب تنگ مي شود. گاهي كه به نبودن اش فكر مي كنم بغض سنگيني تمام وجودم را فرا مي گرد. مي گويند وقتی آدم بغضش میگیرد نمي تواند حرف بزند. اما امشب چيز ديگري هم فهميدم! با بغض حتي نمي شود تايپ هم كرد . امروز دلم بيش از هر روز ديگري براي مسعود تنگ شده بود.

بعضی آدم ها بی آن که جنجال و هیاهو داشته باشند ردی عمیق از خود به جا می گذارند.رضا سید حسینی از این دست آدم ها بود. چهره ماندگار ترجمه و کسی که علاوه بر آن در نقد ادبی و تالیفات هنری هم توانا بود. شخصي كه براي همشهرهايش غريبه است . وقتي در يازدهم ارديبهشت ماه سالجاري سيد حسيني مرگ را ترجمه كرد، يكي از مديران فرهنگي استان به يكي از همكارانش گفت:« مي گويند كه شخصي به نام سيد حسيني فوت كرده است كه از قرار اهل اردبيل هم است، ببينيد كه اگر مورد خاصي ندارد، برايش پيام تسليت بفرستيم » تحمل اين سخن از شخصي كه خود باني و متولي مديريت فرهنگ در استان است و در شرح وظايفش چنين آمده كه چهره هاي ماندگار فرهنگي را به مثابه ميراث معنوي اردبيل حفظ نمايد؛ از غم از دست دادن سيد حسيني برايم سخت تر بود . سيدحسيني 83 سال پيش و در حالي كه 22 روز بيشتر از پائيز نمي گذشت، در دوراني كه بهترين زمان ممكن براي پيوستن به خالقان ادبيات بود، در محله«اوچ دوكان»اردبيل متولد شد. كتاب خواندن را با مختار نامه شروع مي كند و وقتي كلاس پنجم بود «کنت مونت کریستو»و «سه تفنگدار» را مي خواند.خودش مي گويد كه به طرز «وحشتناكي»عاشق مطالعه بودم.
متن اصلي را در بقيه مطلب بخوانيد
چهار سال قبل علي نيكزاد از سوي محمود احمدي نژاد به عنوان اولين استاندار بومي اردبيل راهي ساختماني شد كه هشت سال قبل تر رييس دولت نهم با آن خداحافظي كرده بود. نيكزاد تاسي از رفتار دولت كريمه را به عنوان اولويت اول كاري اش عنوان كرد و خيلي سريع شروع كرد به چيدن مهره هاي مد نظر دولت نهم. بسياري از نيروهاي اصولگرا كه خود را به نوعي در تكيه دادن به صندلي مديريت در دولت اصولگراي جديد محق مي دانستند به راحتي كنار گذاشته شدند و نيكزاد نيز در توزيع مسووليت ها مانند رييس دولت نهم عمل كرد و بسياري از چهره هاي شاخص اصولگرايان را به ساختار حاكميت استاني راه نداد. چنانچه بسياري از بزرگان اصولگرا نيز در راه يافتن به كابينه نهم ناكام مانده بودند. جابگزيني نيروهاي سياسي از معاونت سياسي و امنيتي استانداري آغاز شد و پست خالي معاونت سياسي و امنيتي استانداري اردبيل بعد از سه سال به دست فيروز احمدي سپرده شد. به فاصله دو ماه از حضور نيكزاد در اردبيل، عرصه مديريتي استان تقريبا يك دست شد .فارغ از معدود مديراني كه سابقه مديريتي و اجرايي داشتند ، بسياري از مديران جديد فاقد چنين فاكتوري بودند و اين كار را براي استاندار جديد سخت مي كرد و دوستان و همراهان وي مدعی بودند كه تنها نیکزاد است که کار می کند .اما اين امر خود دليلي بر اين بود تا نيكزاد به عنوان چهره تلاشگر و استاندار سخت کوش معرفی شود. مطبوعات حامی دولت نهم كه در آن مقطع چندان هم كم نبودند از او چهره ای قدیس وار ساختند. البته گاه نيز مطبوعات در مقام نقد نيكزاد بر مي آمدند. در اين دو موضوع هميشه برايم ماندگار است . اولي يادداشت محمد باقر نباتي ؛ سردبير وقت هفته نامه آواي اردبيل و دومي تصوير صفحه اول ماهنامه مطبخ در دی ماه ۸۵ .
خالي از لطف نديدم كه همين تصویر را در سلام همشهري منتشر كنم . کاری زیبا از عربانی که تقریبا پس از آن در مطبخ چیزی طبخ نشد .


باز هم يك خبر تلخ .
خبر توقيف روزنامه آرمان مثل هواري بر سرم سنگيني كرد.مهر توقيف بر لوگوي آرمان حك مي شود تا خوش بيني اي كه نسبت به انتشار روزنامه اي كه مي توانست جاي خالي مطبوعات توقيف شده در بهار و تابستان 88 را برايمان پر كند، به محاق برود. به همين سادگي هيات نظارت بر مطبوعات در يك روز تصميم گرفت به فاصله چند ساعت پس از توقيف فرهنگ آشتي آرمان را هم از سهم بي نصيب نگذراد. شايد تعبير خزان انديشه در خزان طبيعت توصيف خوبي بر اين نگاه رنگين كماني به مطبوعات منتقد باشد. براساس ابلاغیه هیات نظارت بر مطبوعات، روزنامه آرمان توقیف موقت شده و از امروز منتشر نمی شود. تريبونهاي اصلاحطلبان يكييكي تعطيل ميشود تا اصولگرايان راحتتر به كارشان برسند. انگار بايد پذيرفت كه در هنوز هم بر همان پاشنه مي چرخد.
نگاهي به اولين كنفرانس مطبوعاتي سخنگوي شوراي شهر اردبيل
اولين نشست مطبوعاتي سخنگوي شوراي شهر اردبيل برگزار شد . اين نشست هر چند كه با حاشيه هاي زيادي همراه بود، در عين حال مي تواند فصل جديدي از پاسخگويي در يك نهاد مردمي باشد.
نيكزاد ، همچنان شهردار مي ماند
يك ماه پيش يود كه منابعي از رفتن اكير نيكزاد از شهرداري اردبيل خبر دادند .در مقطعي عنوان شد كه وي عهده دار مسووليت معاونت عمراني استانداري قزوين مي شود. چند روز ديگر ساختمان شهرداري اردبيل آبستن خبري ديگر شد. پس از اينكه علي نيكزاد ، برادر بزرگتر شهردار اردبيل به عنوان وزير مسكن و شهرسازي انتخاب شد، شايعات تغيير مسير داد و در محافل اصولگريان چنين عنوان شد كه شهردار اردبيل به زودي به عنوان معاون عمراني استاندار آذربايجان شرقي ، به تبريز مي رود. همين شايعات كافي بود تا يكي از خبرنگاران جوياي صحت ياعدم سقم آن از سالارشاكر؛ سخنگوي شوراي شهر اردبيل شود .
سخنگوي جديد شورا كه در دو سال پيش چهره اي محافظه كار از خودش نشان داده است، چنين پاسخ مي دهد :« آقاي شهردار تا پايان دوره مسووليت اش در شهرداري اردبيل باقي مي ماند» .هر چند كه به نظر مي رسيد خود وي به گونه اي ديگر مي انديشد و به دنبال گزينه اي براي جايگزيني نيكزاد است.
اما اولين نشست رسانه اي سخنگوي شورا شهر سوم اردبيل روز خوبي براي وي نبود .سردبير «پيام اردبيل» با طرح مشكلات سرويس هاي عمومي در اردبيل چالش ديگري را پيش روي سخنگوي شورا قرار مي دهد. شاكربا تاييد كمبود و نياز به سرويس هاي بهداشتي در سطح شهر اردبيل مي گويد : «در پي پيشنهاد شهرداري براي ايجاد سه سرويس بهداشتي جديد در سطح شهر، پارك حافظ ، انتهاي خيابان معجز و ايستگاه سرعين را براي ايجاد سرويس هاي جديد در نظر گرفته شد كه در هر سه مورد با ممانعت اهالي اين مصوبه محقق نگرديد.»سخنگوي شورا با تاكيد بر اينكه « ايجاد سرويس هاي بهداشتي كار خاصي نيست كه آنرا زير ذره بين ببريد»از وضعيت سرويس هاي بهداشتي سطح شهر اظهار رضايت مي كند و مي گويد: « در مسير هاي اصلي شهر از جمله ميدان وحدت كه محل تردد مسافران هم است ، ما يكي از مجهزترين سرويس هاي بهداشتي را داريم»
... علی نیکزاد که در آبان ماه 84 با حکم وزیر کشور دولت نهم به عنوان چهارمین استاندار اردبیل معرفی شد در دو مقطع خبر ساز ترين استاندار كشور شد .پس از 600 روز حضور در استانداري اردبيل و در آستانه انتخابات مجلس هشتم منابع موثقي خبر از استعفاي وي و نامزدي براي مجلس هشتم خبر دادند. هر چند كه اين موضوع هيچ گاه رنگ واقعيت به خود نگرفت و به جاي استاندار ، فرماندار اردبيل استعفا داد و راهي بهارستان شد. نیکزاد در کسوت استاندار اردبيل باقي ماند و بارها از لزوم خدمت صادقانه به مردم سخن گفت و مطبوعات محلي حامي دولت نهم چهره تلاشگر و سخت کوش او را بارها ستودند. همراهان او در استانداری اردبیل مدعی بودند تنها نیکزاد است که کار می کند و معاونان او نقش کمی در فعالیت های جاری استان دارند.نيكزاد يك سال ديگر باز هم در صدر اخبار اردبيل قرار گرفت . همزمان با كسالت قلبي سعيدي كيا وزير وقت مسكن و شهر سازي مطبوعات محلي حامي دولت در اردبيل و همراهان نيكزاد دوباره زمزه هاي خداحافظي وي از استانداري اردبيل و حضورش در پاستور را خبر دادند و وي به عنوان گزينه اصلي و جانشين سعيدي كيا مطرح شد. اما اين جايگزيني تقريبا 9 ديگر هم طول كشيد تا نيكزاد به همراه 21 نفر وزير پيشنهادي خود را در ترازوي مجلس هشتم بسنجد. هيچ كدام از نمايندگان ترجيح نداند تا در مقام مخالف با او سخن بگويند.در اين بين يكي از سه نماينده اردبيل مدعي است كه لابي گسترده اي را براي كسب راي اعتماد و واريز آراي موافق نمايندگان به سبد وزير مسكن پيشنهادي و همشهري خود داشته است. سيد كاظم موسوي مدعي شد كه فضاي مجلس را طوري آماده كرده است تا نيكزاد بدون هيچ مخالفي راي اعتماد بگيرد. ...
تقريبا از اسفند 86 كه اولين مطلبم را در سلام همشهري آپ كردم ، هر ماه به طور متوسط سه مطلب جديد را در وبلاگم منتشر كرده ام . اما تقريبا از 18 تير ماه سالجاري به بعد كه آخرين پست اين وبلاگ را آپ كردم فرصتي براي نگارش مطلب جديد نداشته ام. البته اين تنبلي مختص سلام همشهري نبود. در سه ماه اخير در هفته نامه آواي اردبيل هم بدين سان عمل كرده ام .
البته روز خبرنگار امسال دو سوژه جالب براي نگارش دو گزارش پر سر و صدا در دست داشتم كه از هر دو به دلايلي نيمه تمام ماند . اولي در پي استعفاي غير منتظره رييس شوراي شهر اردبيل و چرخش از چپ به راست در رياست شورا بود كه براي خروج از انفعال من سوژه جالبي مي توانست باشد كه به دليل محافظه كاري شديد اعضاي شورا براي مصاحبه و برگزيدن استراتژي سكوت ، نيمه تمام ماند. سوژه دوم هم به سخنان معاون سياسي و امنيتي استانداري اردبيل باز مي گشت . آنچه كه وي در روز خبرنگار گفت از لحاظ سوژه مطبوعاتي داغ داغ بود ، اما اينبار نيز تبلي من بر همه چيز غلبه كرد و روز به روز هم تبنل تر شدم ، حتي يكي دو روز هم يادم رفت كه وبلاگي هم داريم و دوستاني كه خيلي دوستشان دارم .
در حال حاضر مشغول تهييه دو گزارش مي باشم كه فكر مي كنم هر دو تقريبا با واكنش طيفي از جامعه همراه باشد. به زودي و تا آخر اين هفته برمي گردم .

زن با همان لبخندش پرید وسط حرفهای مرد؛ «تازه من میخواستم پیشنهاد بدهم تا زندگیتان روی غلتک بیافتند مدتی پیش ما زندگی کنید.»
اینبار پدر و مادر دختر هم اخم کردند.
چشمهای پسر هر لحظه روی یکی از حاضرین مکث میکرد.
دختر اخمهایش را باز کرد: «سر مهریه حرفم یکی است. به سال تولدم سکه میخواهم چون اعتبارم است، ولی خودتان فکر میکنید اگر ما بیاییم پیش شما مشکلمان حل است؟ هر دو دانشجو هستیم شما هم به جز امید چهار بچه دیگر در خانه دارید که محصلاند. فضا میخواهند برای درسخواندن. یک طبقه شما هستید، یک طبقه هم دست ما. نه ما میتوانیم به درس و زندگیمان برسیم، نه بچههای شما. اصلا چهطور است بیاییم خانه پدرم؟ واحد مستقل دارد!»
سکوت سنگینی نشست وسط جمع.
پسر بلند شد. «من داماد سرخانه نمیشوم!»
با سفر مير حسين موسوي به اردبيل سالن شش هزار نفري رضا زاده اين شهر ركورد دار بذيرش بيشترين مردم شد.بيش از 12 هزار نفر از مردم استان اردبيل به مير حسين موسوي ندا دادند كه"آذربایجان اویاخدی میر حسینه دایاخدی"
حضور اين تعداد از مردم در ورزشگاه در حالي است كه حدود پنج هزار نفر از مردم هم به دليل تكميل سكوها و ميدان ورزشگاه نتوانستد به ورزشگاه وارد شوند. میرحسین موسوی کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری بعدازظهر دوشنبه 12 خرداد ماه سالجاري در حالی وارد اردبیل شد که بيش از 10 هزار نفر از مردم این شهر از ساعتها قبل خود را به فرودگاه رسانده و چشمانتظار ورود نخستوزیر دوران دفاع مقدس به شهرشان بودند.استقبال پرشور از موسوی در مناطق آذری زبان در اردبیل نیز ادامه یافت و مردم این شهر با کاروانی از اتومبیلهایشان که با پارچههای سبز تزئين شده بود موسوی را تا دانشگاه محقق اردبیلی همراهی کردند. اتوبان 15 کیلومتری منتهی به فرودگاه اردبیل در مسیرهای رفت و برگشت با ترافیک سنگین استقبال کنندگان روبرو بود به طوری که مسیر 15 دقیقه ای در مدت یک ساعت طی شد.
جومونگ جا پاي يانگوم گذاشت
چهارمين خاطره خانوادگي
جومونگ را بايد قهرماني دانست كه خاطره يانگوم را در اذهان مردم كم رنگ كرده است. ژانر اجتماعي- تاريخي اين سريال كره اي كه تجربه پخش در كشورهاي عربي و ترك را نيز دارد ، توانسته است بين بسياري از خانواده هاي ايراني نيز نفوذ كند و آنها را براي پيگري ماجراهاي «جومونگ» ، شنبه و سه شبه شب ها ساعت 20 پاي تلويزيون ها بنشاند. نفوذ اين سريال عامه پسند و پيوند خوردن شخصيت هاي آن به عمق وجود طرفدران متعصبش تا به حدي زياد است كه كه حتي مادربزرگم با ۸۰ و اندي سال سن آنچنان با علاقه موضوع داستان را پی می گیرد که هیچ برنامه ای را به آن ترجیح نمی دهد.اقبال عمومي در سطح جامعه نسبت به اين سريال تا حدي بالاست كه اخبار و گزارش هاي مربوط به آن هم اكنون در صدر صفحات نشريات زرد و وبلاگ هايي قرار مي گيرد كه در ارائه مطالبي درباره اين سريال، بازيگران، داستان و... آن توجه نشان داده اند و مي خواهند گوي سبقت از همديگر را بربايند.

خبر درگذشت رضا سید حسینی آنقدر تلخ و سنگین بود که به قول سيمين بهبهاني «چه مي توانم بنويسم در خاموشي کسي که او را استاد خودم مي دانم. «گريه بر هر درد بي درمان دواست» بگذار بريزد اشکي که نمي دانم چرا و از کجاي ضميرم مايه مي گيرد. و اين تنها تظاهري است در هنگامه ناچاري و درماندگي ام.» تقریبا یک ماه پیش در دفتر نشریه با دوستان بر آن شدیم تا ویژه نامه ای برای «رضا سید حسینی» کار کنیم ، اما انگار تقدير چيز ديگري بود .
نمي خواهم در باب معرفي رضا سيد حسني و اينكه او کيست و چرا زندگي کرد و چه شد که رفت ،را بنويسم . به مطالب امروز روزنامه اعتماد در اين باره اكتفا مي كنم .
http://www.etemaad.ir/Released/88-02-12/150.htm
http://www.etemaad.ir/Released/88-02-12/151.htm
پي نوشت:
1-دو عكسي كه در ادامه مطلب مي آيد را تابستان 86 از استاد و در اردبيل گرفتم .
2- تيتر اين پست ، از روزنامه اعتماد گرفته شده است.
روزگاري درنشست ها و محافل دوستانه ،اداري،رسمي و غير رسمي بحث راجع به سياست و دولت و مجلس و ... يك ارزش فرهنگي اجتماعي بود. داشتن اطلاعات و دانش به روز درتعيين جايگاه ، اجتماعي فرد بسيار مهم به شمار مي آمد؛ همين مجالس و محافل ، با تبادل نظرها و جهت گيريها خاتمه مي يافت .در ادارات صبح اول وقت مهمترين بحث، صحبت از اخبار جديد بود ولي ايامي است كه از اين چنين بحث و جدل هاي سياسي واجتماعي خبري نيست. ديگر محافل دوستانه رغبتي به شنيدن چنين مباحصي ندارد. هر كس صبح زود مي خواهد با عجله، خود را به دوستش يا همكارش برساند، چيزي در گوش او پچ پچ كند و هر دو با هم بزنند زير خنده، خنده اي بي محتوا و پوچ خنده اي فقط در سطح صورت ، خنده اي بدون راهي به اعماق وجود آدمي ، فقط تا اندازه باز شدن دهان تا بيخ گوش. خنده اي بدون تاثير مثبت شادي و فرح بخشي در آنان خنده اي كه ناشي از ويروسي است به نام جوك.
يگان موزيك با عبور از جلوي جايگاه در حالي كه به سمت محل استقرار خود مي رود؛ رهبر آن يگان فرمان نواختن آهنگ «الله الله» را به مجموعه تحت امر خود مي دهد. در رژه اصطلاحي تحت عنوان «طبل بزرگ زير پاي چپ» است و طبال يگان موزيك به خوبي به اين نكته واقف بود و حركات پاي چپ خود را با ريتم طبل هماهنگ مي كرد.
با اينكه مي دانستم پيرمرد است ، كتمان نمي كنم كه از ديدنش يكه خوردم ، تقريبا بيش از هفت دهه را پشت سر گذاشته بود و به قول خودش ورود روسها به اردبيل ،حكومت تود ها و خيلي از تحولات تاريخ معاصر اردبيل را خوب به ياد مي آورد . « كريم راثي زاده مقدم » كه چندان هم بي ميل نيست وي را « كربلايي رحيم » خطاب كنند در سن 72 سالگي همچنان سرحال و شاداب پشت ميز چوبي اي كه خودش مي گفت : « وقتي در سال 47 از حرفه كفاشي در كوچه عرب تهران به مفازه بقالي پدري اش بر مي گردد» با مهارت خاصي مشعول خرد كردن قند بود . قند هاي خرد شده كربلايي در محله مشتري هاي خاص خودش را دارند ...
تيم ملي فوتبال آلمان در دهه 90 يك نمونه نوستالژيك براي این تفکر است. اما دقيقا در مورد تيم ملي ايران و رفتاري كه در ساليان اخير با مربيان تيم ملي فوتبال شده است تا حدودي در تناقض با اين نمونه قرار دارد . البته نيم نگاهي به تحولات چهار سال اخير فدراسيون فوتبال و تيم ملي مبين سياست زدگي فوتبال و دخالت دولتمردان و سياسمتدران در فوتبال ملي و بهره برداري سياسي از آن مي باشد . از طرفي عموما تا بحال اكثرا فرمول سنتي «پاك كردن صورت مساله» به عنوان يك مسكن مقطعي ، جايگزين يافتن راهكار و حل بحران شده است .
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شده اي
تو چرا دلتنگ شده اي
باز كن پنجره ها
و بهاران را
باور كن
...............................................
پي نوشت : بهاران را باور كن شعر زيبا و دلنشيني است در وصف بهار از زنده يا فريدون مشيري
سيد محمود مير كاظمي ؛وزير بازرگاني هم با مطلوب خواندن بازر شب عيد مردم را از وضعيت مناسب شب عيد اطمينان داد و گفت: براي تامين و توزيع اقلام مورد نياز مردم در اين ايام مشکلي نخواهيم داشت. وي تاکيد کرد: قيمت هاي بازار متعادل است و مردم نبايد از بابت تامين مايحتاج خود نگران باشند.
سال گذشته نيز رييس جمهور در پی گرانی کالاهای مورد نیاز مردم با نزدیک شدن به شب عید «علي سيعد لو» را در راس ستاد ويژه اي به منظور نظارت و كنترل بیشتر بازار وارد عمل كرد اما نتيجه اين كنترل براي مردم و اقشار آسيب پذير جامعه چندان هم ملموس نبود و قيمت سيب و پرتقال تا حدودي در كنترل دولت بود . البته اگر سال گذشته انجمن جمايت از مصرف كنندگان با صدور بيانيه اي از جدی نبودن دولت در نظارت بر بازار شب عید و ایجاد فضا برای سودجویان انتقاد نمي كرد ، شايد اين ستاد ويژه در پنج روز باقي مانده از سال 86 نيز تشكيل نمي شد .

نامزدی میرحسین موسوی، در حالی تیتر یک بخش اعظم مطبوعات صبح چهارشنبه را به خود اختصاص داد که این رویداد مهم سیاسی- انتخاباتی در بیستمین روز از ماه پایانی سال 87، پس از ماهها انتظار، رویکرد قابل توجه مطبوعات اصلاحطلب و اصولگرا را به همراه داشت.
بررسی 26 روزنامه مورد بررسی صبح چهارشنبه 21 اسفند ماه 87 نشان میدهد که اعلام نامزدی مهندس میرحسین موسوی در دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری، تیتر یک بسیاری از روزنامه ها را به خود اختصاص داد. این خبر همچنین در صدر اخبار صفحات سیاسی مطبوعات نشست و به عنوان خبر فراگیر سیاسی 23 روزنامه به شمار رفت و تنها 3 روزنامه کمتر به آن پرداخته بودند.
در حوزه ورزش زياد نمي نويسم و اغلب اين نوشته ها كه از انگشتان يك دست هم تجاوز پيدا نمي كند به نوعي با « علي دايي » مرتبط مي شود . چند روز پيش يكي از دوستان ايميلي برايم فرستاد كه حكايت از رفتار متناقض مجلس و معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد در باب تيم ملي فوتبال داشت . موضوع جالبي به نظرم آمد كه چند سطري به آن افزودم.
در شرایطی که معاونت مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با ارسال نامهای به رسانهها از آنها خواست تا در روزهای حساس پیش روی تیم ملی از انتشار اخبار و تصاویر حاشیهای مربوط به تیم ملی اجتناب کنند، تذکرهای اخیر برخی از نمایندگان مجلس درباره وضعیت تیم ملی و آنچه که نتایج ضعیف تیم ملی خوانده میشود، شرایط دو گانهای را به وجود آورده است. هر چند تیم ملی در راه رقابتهای انتخابی جام جهانی تا به حال نتایج دور از انتظاری کسب نکرده و با توجه به سوابق حریفان، کسب تساوی برابر عربستان در ریاض و مساوی با کره جنوبی در ورزشگاه آزادی را نمیتوان نتیجهی "ضعیف" قلمداد کرد اما اصرار برخی از افراد برای زیر سوال بردن عملکرد « علی دایی» قابل توجیه نیست.
كنار خيابان ايستاده بودم . عجله داشتم و بايد زودتر مي رسيدم . يك دفعه صدايي از چند متر جلوتر نگاهم را متوجه خودش كرد . دختري با خشم گفت: «برو پي كارت و گرنه ...» و پسر جواني كه 25 ساله به نظر مي رسيد با خنده در جوابش گفت : «وگرنه چي ؟ مثلا مي خواي چكار كني ؟»
معلوم بود كه واكنش آن دختر در پي مزاحمت ها و متكلك هاي مكرر پسر صورت گرفته است . مردم مثل هميشه دور آنها حلقه زده و به تماشا نشستند - من هم يكي از آنها - . شنيدن پچ پچ هاي مردم آزار دهنده بود . دختر بيجاره از خجالت سرش را به زير انداخت و رفت . آنقدر شرمگين به نظر مي رسيد كه تنها امیدش در آن لحظه اين مي توانست باشد كه زمين دهان باز كند و او را ببلعد تا بي غيرتي مردمي را كه به تماشا جمع شده اند را نبيند و بدتر از آن حرفهايي زشتي كه مردم درست مي كردند را نشنود .
مزاحمت خياباني كه به علت فقر فرهنگي و عدم آشنايي با حقوق اجتماعي افراد در جامعه ما به وفور ديده مي شود ، حاصل يك «جامعه ناهنجار» است كه بدين صورت خود را نشان مي دهد .
يك ماه پس از مراجعت محمد (ص) از«حج الوداع» كسالتي در رسول الله عارض گرديد . ولي بيماري اش طوري بود كه بعضي از روزها مي توانست از منزل خارج شود و به مسجد برود و نماز بخواند .
در روزهايي كه خود نمي توانست از منزل خارج شود بنا به نوشته بعضي از تذكره نويسان علي (ع) در مسجد نماز مي خواند . بعضي ديگر نيز نوشته اند كه به جاي او ابوبكر نماز مي خواند ، يعني علي (ع) يا ابوبكر امام مي شدند و مسلمين به آنها اقتدا مي كردند و نماز جماعت مي خواندند . هر دفعه كه علي (ع) يا ابوبكر در مسجد قرآن مي خواندند ، پيغمبر در خانه گوش فرا مي داد و گاهي برمي خاست و مي نشست و آنچه كه در مسجد بر زبان مي آوردند تكرار مي نمود .
تا روزي كه محمد (ص) مي توانست حتي به كمك ديگران به مسجد برود از رفتن به مسجد خودداري نمي كرد و عازم مسجد مي گرديد تا اينكه نماز بخواند و مسلمين را ارشاد كند ، يك روز در حالي كه براي مسلمين صحبت مي كرد گفت : اي برادران،به زودي يكي كساني كه شما را بسيار دوست مي دارد از بين شما خواهد رفت و كساني كه دردمسجد بودند بعد از شنيدن اين حرف گريستند .
زيرا معناي آن را درك كردند و دانستند آنكه آنها را دوست مي دارد و از بين آنها خواهد رفت، محمد (ص) است .
...........................................................
پي نوشت : متن و تيتر فوق برگرفته از كتاب « محمد ؛ پيامبري كه نو بايد شناخت » ؛ اثر « كنتستان ويرژيل گئورگيو» مي باشد كه در اوايل دهه 40 در نثري روان و دلنشين توسط مرحوم « ذبيح الله منصوري » به فارسي ترجمه شده است .
افزايش حضور دختران در دانشگاه يک پديده نوظهور است که در چند سال گذشته رشد صعودي چشمگيري را پشت سر گذاشته است و شايد هنوز تاثيراتش به درجه اي نرسيده باشد که عينيت و نمودش چشمگير باشد اما اين مسئله اي است که دير يا زود تاثيراتش را در سطح وسيعي در جامعه مي گذارد و اين را از تأثيراتي که هم اکنون سرباز کرده اند، مي توان فهميد.
از سال 1378 به بعد که علائم هشدار دهنده افزايش فارغ التحصيلان نمود يافت ناگهان تقاضا براي کار به حد بي سابقه اي بالا رفت. اين روند به مرور تا سال 83 به يک پديده نگران کننده دومي نيز منجر شد که آن افزايش تعداد تحصيلکرده هاي دختر نسبت به پسر بود.
اخيراً از اين پديده با عنوان بر هم خوردن تعادل فارغ التحصيلان نام برده شده است. گرچه به هيچ وجه نمي توان افزايش دختران تحصيلکرده را يک خطر محسوب کرد اما نکته نگران کننده زماني است که اين دختران فشار به سيستم را براي مشغول شدن به کار در پيش مي گيرند.

حسین پاینده ایتدی الصلاتی
حسیندن اولدی اسلامین نجاتی
حسین غرق بلا سیماسی خندان
حسین حیرتده قویدی کائناتی
« طی يک حادثه وحشتناک رانندگی در جاده دروس – قلهک ، فروغ فرخزاد شاعره معروف کشته شد » اين تيتري بود كه روزنامه اطلاعات در 25 بهمن ماه 1345 و يك روز پس از غروب فروغ چاپ كرد . اما امروز پس از چهل و سه سال از آن روز او همچنان در اشعارش زنده است .فروغ يکی از بزرگترين شاعران ايران است . سال هاست نسل های مختلف با خواندن اشعارش او رل مي ستايند و هنوز که هنوز است جای خالی زني كه بتواند جاي پاي « فروغ » در پهنه شعر ايران بگذارد احساس می شود . بسياري از صاحب نظران ادبيات « فروغ را دوست داشتنی ترين شاعر ايران» مي دانند .
در حالي كه تقريبا كمتر از يك هفته تا « روز عشق » باقي مانده است اما همين روزها هم مي شود نوعي اشتياق و جنب و جوشي خاصي را در بين نسل سوم و چهارمي ها ي شهرمان ديد كه براي رد و بدل كردن هديه و ابراز عشق و دوست داشتن ، لحظه شماري مي كنند. روز عشق را معمولا دختران و پسران جوان به يکديگر تبريک مي گويند، نه زنان و مردان متاهل و «ولنتاين» در حقيقت در بر دارنده پيوندهاي دوستي بيرون از خانواده مي باشد در اين حالت مي توان گفت روز عشق به نحو تلويحي رابطه آزاد ميان دوجنس را مي پذيرد و به آن رسميت مي بخشد.از لابهلای افسانه ولنتاین به این داستان میرسیم كه بعد از اینکه «کلادیوس»، به دلیل کم شدن تعداد سربازانش در ارتش، ازدواج را ممنوع کرد، «والنتینوس» مراسم ازدواج آنها را پنهانی اجرا میکرد؛ او منکر مسیح نشد و به زندان افتاد، در زندان دختر نابینای زندانبانش را شفا داد؛ او عاشق دختر زندانبانش شد و شب قبل از اعدام نامهای نوشت و در میان آجرهای دیوار سلولش گذاشت: «از طرف ولنتاین تو».

کامران نجف زاده در ۲۰:۳۰ گفت:
جایی بنویس
کسی دوبار زندگی نکرده است
هر روز دوبار به این نوشته نگاه کن
یک توضیح : مطلبی در این پست در باب «یک روزنامه نگار »منتشر شده بود که نظرات تا شماره ۲۵ هم مربوط به آن می باشند. همین طوری حذفش کردم
ولی تیترش را حفظ کردم . حالا شما هم فرض کنید که چیزی نبوده است .
در هياهوي جمعيتي كه اغلب هم از سر بيكاري و نه براي خريد در چهاراه امام از جلوي پاساژها و مغازه هايش مي گذرند هيچ كسي توجهي به دستفروشي که فرهنگ مي فروشد ؛ ندارد . شايد چون جنس کالايش ازکاغذ و جوهر است و مردم ما از بس كه اين روزها كتابهايي بي محتوا و بي ارزش را ديده اند ، فراموش كرده اند كه كتاب خوب و وزين چه ارزشي دارد...




